تبليغاتX
ساهره سكوتي
http://arashalizadeh.persiangig.ir/image/Sahere2.jpg

جهنم است که این روزها عبور کنم
برای ساده نبودن بهانه جور کنم

کلاغ ها به جهنم که خانه بر دوشند
در آرزوی رسیدن به خانه می کوشند

قسم به هرچه ندیدم ادامه خواهم داد
به جای هر که نماندست زنده، باداباد

ادامه می دهم این شهر را به ناچاری
هزاری ام که بمیریم سرد و تکراری

و جمعمان نکند هیچ رفتگرها هم
یکی دو واحد انسانی از سندها کم

مگر چه می شود این شهر مرده زا بی من
حکایت زن بی ادعا بدون کفن

ادامه می دهم این روزها به خاطر تو
شبیه روح در این شهر سر به سر آهن

نبین مرا که نشستم به خاک خانه ی تو
سیاه خانه ی من شد، سیاه نامه ی تو

که امتحان شدن از اول ابتکار من است
رسیدن از تو به این چیزهات کار من است

" خدا من از همه ی بنده هات می ترسم
از این که روسریم زیر پات ... می ترسم

از این که فکر محال کبوتری باشم
از این که خواهش دستان دیگری باشم

از این که کل بکشند این جماعت راکد
خدا من از همه ی لحظه هات می ترسم "

سکوت از همه ی روزهای من جاریست
و بی تو با تو نبودن سکوت اجباریست

بگیر از همه ی من عروج باور را
ولی اجازه بده حرف های آخر را ...

شبیه شاخه نبودم چقدر بهتر بود
عبور، شکل درختان پیرتر، کر بود

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 17:2  توسط ساهره سكوتي  | 

 وقتی هستی ستاره هایم کم نیست

در رشت حماسه های باران غم نیست

از شهر که می روی، دلم می گیرد

انگار کسی که دوستش دارم نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:28  توسط ساهره سكوتي  | 

زمین چه هست بجز یک کلان سنگ درشت؟

سقوط کرده و چرخیده ایم پشت به پشت

هزار نسل جهان التهاب مشترک است

یتیمی از رده ی خاطرات مشترک است

شبیه میوه ی غلتان نصیب دنیا شد

چقدر حسرت از این خاک سهم ماها شد؟

همیشه سر یه گریبان نشسته است انسان؛

که بعد تو چه گذشته است بر زمین و زمان...

غمت به خوبی گهواره ها بزرگم کرد

کنار تشنگی نخل ها سترگم کرد

نمانده از تو بجر نام عدل و داغ غمت

کجاست آن همه هشدارهای دم به دمت؟

کجای مسلک تو نامروتی حق بود؟

کدام گردن فرمان گذار تو شق بود؟

چه خیمه ها که به آتش کشیدن افتادند

چه نخل ها که به یادت هنوز بر بادند

شکسته ها همه در انتظار قانوند

درخت ها همه شان بیدهای مجنونند!

ببین که توق جهان بی حماسه ی تق است

و عدل مرز خطای حقیقت و حق است!

جهان ادامه بده مسلک عبورت را

اضافه های مکرر بر آن غرورت را

زمین چه بود بجز یک کلانه سنگ درشت؟

سقوط کرده و چرخید ایم پشت به پشت

علی به ضربه ی شمشیر آهنی که نمرد

غم وقاحت نامردها علی را کشت...

ساهره سکوتی ـ رشت


پنجمين كنگره سراسري سفر همسفر با پاييز روزهاي 23 و 24 مهر در شهر فرش و گلاب كاشان برگزار شد. در اين كنگره كه به همت انجمن شعر كليم كاشاني و با همكاري حوزه هنري كاشان برگزار شد حدود 60 تن از شاعران جوان كه آثار خود را پيش از اين به دبيرخانه كنگره ارسال كرده بودند به شعرخواني پرداختند.  در پنجمين كنگره سراسري شعر  همسفر با پاييز چهره‌هايي چون ساهره سكوتي، آرش پورعليزاده، ابوالفضل صمدي، حامد عسگري، مهدي فرجي، منير عسگرنژاد و ...  به شعرخواني پرداختند ... ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:11  توسط ساهره سكوتي  |